شمارهٔ ۱۰۸۱
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ارهتر۷ بیت
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره ترعیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر
من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر
چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خونلب تر نکردی هیچ گه کز چیست این رخساره تر؟
در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدیدانم ندیدی در جهان کس را ز من بیچاره تر
هر روزت آیم بنگرم، پس بار دیگر بی خبرصد پاره گشته جامه هم، وز جامه جانم پاره تر
از یاوه گردی های دل از جستجوی نیکوانمن از جهان آواره ام، صبرم ز من آواره تر
بگذار دل را، خسروا، چون پند تو می نشنودخاموش کن دیوانه را، آوار ازان غمخواره تر