شمارهٔ ۱۰۷۰
بیا، جانا، رضای من نگهداردمی حق وفای من نگهدار
رضایت بردن دل بود، دانمتو هم لختی رضای من نگهدار
همه بر دیگران قسمت مکن غمازان چیزی برای من نگهدار
مرا عشقت بلا شد، دیگران راخدایا، از بلای من نگهدار
لبت ناگفته بوسیدم، خطا رفتمکش، وین یک خطای من نگهدار
هر آبی کان فرو می ریزی از چشمبرای آشنای من نگهدار
صبوری با غمش می گفت در دلکه من رفتم، تو جای من نگهدار
بده بوی خیالت را امانتکه این بهر گدای من نگهدار
مرو ترسان به کوی دوست، خسروتوکل کن، خدای من نگهدار