شمارهٔ ۱۰۶۹
امروز که از باران شد سبزه رعنا ترسیم و زر گل جمله گشتند به صحرا تر
احوال دو چشم من در گریه یکی بنگرچون خانه پر روزن اینجاتر و آنجاتر
صد جان نه یکی باید تا صرف کنم در رهگردد چو کف پایت در راه تماشاتر
آهنگ برون داری، آب است به ره، ای چشمزین راه تفحص کن خشک است زمین یا تر
در سبزه خرامیدن کردی هوس و شستنخود سبزه نخواهد بود از خط تو رعناتر
بالاتر هر جا دو چشم تو همی بینمابروی تو می بینم از چشم تو بالاتر
خسرو، صفت خوبان می گوی که خود نبوددر هیچ گلستانی بلبل ز تو گویاتر