گنج

شمارهٔ ۱۰۶۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نمگذر۷ بیت
سوار چابک من پیش چشم من مگذرمرا بکشتی، ازین سو ز بهر من مگذر
ببین که چشم کسی چون بود، ز بهر خدابدین صفت که تویی پیش مرد و زن مگذر
بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهندبپوش روی، وگرنه در انجمن مگذر
سرم به خاک ره تست، پرشکسته مرونماز می کنم، آخر ز پیش من مگذر
به دیده و دل و جان بگذری که جان توامرواست زان همه بگذر، ازین سخن مگذر
غبارهاست ز جعد تو در دلم بسیارکشان به روی زمین جعد چون سمن مگذر
دلا، ز زلف گذر بر لبت اگر نتوانولیک تا بتوانی از آن دهن مگذر