گنج

شمارهٔ ۱۰۴۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابشود۹ بیت
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شودشکیب در دل بیننده تنگ تاب شود
به ترک دین مسلمانیش بیاید گفتدلی که در شکن زلف نیم تاب شود
سیاه روی شدم زین سفید رخسارانچو هندویی که پرستار آفتاب شود
یکی ز پرده برون آی تا به دیده منجمال جمله بهشتی وشان عذاب شود
به هر جفا که کند چشم تو رضا دادمکه از خصومت ترکان جهان خراب شود
به هر زمین که چو آب حیات بخرامیدهان مرده به زیر زمین پر آب شود
به مجلسی که تو حاضر شوی، چه حاجت نقل؟که هم به دیدن تو صد جگر کباب شود
سؤال غم زدگان را ز لب دری بگشایکه جان خسته به دریوزه جواب شود
نخفت خسرو مسکین درین هوس شبهاکه دیده بر کف پایت نهد به خواب شود