گنج

شمارهٔ ۱۰۴۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امشود۹ بیت
چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شودسلام گویم و جان همره سلام شود
غلام اویم و هر کس که بیند آن صورتضرورت است که همچو منش غلام شود
عنایتی که رهی نیم کشت غمزه تستبه یک اشارت ابروی تو تمام شود
جدا کنی تو و من پیش خلق شکر کنممرا جمال تو باید که نیک نام شود
لب و دهان و رخت هر یکی بلای دل اندیکی دلم چه کند، جانب کدام شود؟
به چند سوز دل از آه کار پخته کنمدگر ره از خنکی های بخت خام شود
به فتوی خط او کآیتی ست می ترسمکه خواب بر همه کس بعد ازین حرام شود
میان غم زدگانم بخوان که پیش ملکفقیر نیز بگنجد که بار عام شود
ببرد خواب ز همسایه ناله خسرومباد مرغ چمن پای بند دام شود