شمارهٔ ۱۰۴۱
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ونبود۷ بیت
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبوداو را دلی نبود که در جست و جو نبود
دامن کشید از من خاکی بسان گلگویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود
شمشیر مهر زد به من بی دل و بریدشمشیر نیک بود، بریدن نکو نبود
بفریفت مر مرا به سخنهای دلفریبورنه دل مرا سر هر گفت و گو نبود
در حیرتم که یارب، از او بود این کرمبا خود به جای او دگری بود، او نبود
با او نبود آنک چنانها همی نمودبا آنک می نمود چنانها جز او نبود
خسرو بساز با شب تنهائی فراقگر گویمت که شمع کجا رفت، کاو نبود