گنج

شمارهٔ ۱۰۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: اربماند۱۱ بیت
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بمانددو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند
شرابها که کشیدم به روی ساقی خویشبرفت از سر و درد سر و خمار بماند
چراش سیر ندیدم که زود گشتم مستمرا درون دل این داغ یادگار بماند
گر آب خضر خورم درد سر دهد که مرابه کام لذت مهمان خوش گوار بماند
گذشت آن شب و آن عیش و آن نشاط، ولیکبه یادگار درین سینه فگار بماند
چگونه بر کنم آخر که خاک بر سر منسری که در ره جولان آن سوار بماند
به یاد پات یکی بوسه یادگار دهمکه جان همی رود و دست و پا ز کار بماند
حدیث اهل نصیحت نگنجدم در دلکه در درونه سخنهای آن نگار بماند
کنون چنان که همی بایدت بکش، ای دوستکه عقل و صبر مرا دست اختیار بماند
مرا ز بخت دلی بود پیش ازین نالانبرفت آن دل و این ناله های زار بماند
غمم بکشت به زاری و هم خوشم، باریکه این فسانه خسرو به گوش یار بماند