شمارهٔ ۱۰۲۷
حد حسنت گر اهل دل بداننددو عالم در ته پایت فشانند
مسیح و خضر را آن روی بنمایبکش، جانا، مرا، گر زنده مانند
مبین کایینه لافد از ضمیرتکه می گوید دروغی راست مانند
لبت را جان توان خواندن، ولیکننمی دانم که آن خط را چه خوانند؟
مرنج، ای پاکدامن، عاشقانتاگر بر چشم تر دامن فشانند
نخواهم زیست زخم عشق کاریسترقیبان را بگو تیغم نرانند
مکن بر ما نصیحت ضایع، ای دوستکه مستان لذت تقوی بدانند
بگویش، ای صبا، گه گه پس از ماکه اهل خاک خدمت می رسانند
نه جایی کز گل رویت چکد خوندو چشم خسرو آنجا خون چکاند