گنج

شمارهٔ ۱۰۲۵

به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهندهر آن کسی که بدو این دهند، آن ندهند
چو عشق جان بردت، شکر گوی، کاین دولتعطیه ایست که کس را به رایگان ندهند
گران رکابی دل برد جمله توسنیمخوش آن کسان که دل خویش را عنان ندهند
ز دست می نتوان داد خوبرویان رااگر چه داد دل یار مهربان ندهند
گرت بتی و شرابی ست وقت را خوش دانکه در جهان به کسی عمر جاودان ندهند
بگفتمش که بکش تا بمیرم و برهمجواب داد که راحت به عاشقان ندهند
چو یار نیست به تسکین خلق نتوان زیستکه دوستان اگرم دل دهند، جان ندهند
چو جان دهم به غمش، در رهش کنیدم خاکحقیقت است که جایم بر آستان ندهند
زهی حلاوت تیغ از کف نکورویاناگر به دست رقیبان بدگمان ندهند
چو دل حریف تو شد زینهار، ای ساقیتنک شراب مرا ساغر گران ندهند
به جور ترک جوانان طریق خسرو نیستهمین بود که ز خون ریزیش امان ندهند