شمارهٔ ۱۰۲۴
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاندنقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیاتتا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نباتپیش لب تو خشک و ترش رو چو کشتهاند
گر پرتوی ز روی تو بر صالحان فتددر حال سایه گیر بسان فرشتهاند
عشاق را به جز جگر خسته بر ندادزان دانههای دل که به کوی تو کشتهاند
از بهر کام دل چه تنم بر در تو، چوندر پود چرخ تار مرادی نرشتهاند
خسرو ازان به چاه زنخدان تو فتادکش پیش دیده پرده تقدیر هشتهاند