شمارهٔ ۱۰۲۱
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان داردکنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پردههمه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد
کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟که هرچ اندر دل غنچه ست سوسن بر زبان دارد
ازان هر لحظه بینی تازه تر داغ دل لالهکه بلبل روز تا شب ناله های عاشقان دارد
رها کن تا ترا بینم، گرم جان می رود، گو روکه مشغول جمالت کی سر تشویش جان دارد؟
زمان مستی ست، اکنون توبه از توبه بکن خسروبه کار امروز ساقی و می چون ارغوان دارد