شمارهٔ ۱۰۲۲
دل از رخ تو به گل های تازه رو نرودکه آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود
کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر استنه می که چشمه حیوانش در گلو نرود
خطی کشیده به افسون به گرد روی تو حسنکه هر دلی که درو شد به هیچ سو نرود
به زیر پای توام آرزوست خاک شدناگر چه خاک شوم، نیزم آرزو نرود
لطافتی نه چنین دارد آب دیده منوگرنه سرو من اندر کنار جو نرود
ز سینه جان به همه حال چون بخواهد رفتدریغ باشد، اگر زیر پای او نرود
ازان پری نبرم جان خسروا، ز لبمدعای دولت شاه فرشته خو نرود