گنج

شمارهٔ ۱۰۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انبچکد۷ بیت
سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکدبه کام لاله و سون زلال جان بچکد
روان کن آن می چون آفتاب گرماگرمچنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد
شراب آب حیات است وجان ما مسرورکه مرده زنده کند چون به خاکدان بچکد
خوشا کشیدن می بر بساط سبزه چو ابرکشیده باشد و باران یگان یگان بچکد
چنان بر آب خود آید چمن ز ابر بهارکه هر زمان تری از شاخ ارغوان بچکد
به روی نازک گل تیز منگر، ای نرگسکه خون ز رویش ترسم بناگهان بچکد
ز شاخ سبزه چنان آب می چکد ز تریکه در ز خانه خسرو به هر زمان بچکد