گنج

شمارهٔ ۱۰۰۶

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ود۸ بیت
تو گر خویشتن را بخواهی نمودکسی سرو و گل را نخواهد ستود
خطت کز لبانت برآورد سربرآورد از جان عشاق دود
به خون کسان آستین بر زدیندانم کرا دست خواهی نمود
به بازی مزن غمزه بر جان منکه کس تیغ بر دوستان نازمود
ز هجرم چه پرسی که یارب مبادز صبرم چه گویم که هرگز نبود
وزین آشناییم دستی مگیرکه سیلاب چشمم ز جا در ربود
ز غم ناتوانم، شفایی ببخشازان پس که من مرده باشم، چه سود؟
تو با آنکه گفت کسی نشنویولی گفت خسرو بیاید شنود