شمارهٔ ۱۰۰۷
دو چشمت که تیر بلا می زندچنان تیر بهر چرا می زند؟
کمان جانب دیگری می کشدولی تیر بر جان ما می زند
زهی دیده کز شوخی و چابکیکجا می نماید، کجا می زند؟
دو زلف تو از پشتی روی اوشب تیره را در قفا می زند
به هنگام رفتار بالای توتگ کبک را زاغ پا می زند
چو بوی ترا در چمن می بردنسیم بهار از صبا می زند
نوا می زند بلبل از راه عشقولی راه این بینوا می زند
مریز آب خسرو همین غم بس استکه آتش درین مبتلا می زند