شمارهٔ ۱۰۰۵
خوش آن شب که چشمم بر آن نای بودمژه هر زمان اشک پالای بود
بیا، ای جهان، بر سر من بگردکه این سر شبی زیر آن پای بود
تنم بر در دوست پامال گشتچه تدبیر چون خاک آن جای بود؟
شب دوش هم بد نبود از خیالاگر چه دراز و غم افزای بود
زمی های دوشینه مستم هنوزمیی کز دو چشم جگرزای بود
بگویم چه خوش داشت وقت مراسرودی که از ناله و وای بود
بکش زارم،ای عشق، کان دل نماندکه صبر مرا کارفرمای بود
بیفتاد چندین دل خلق دیکه شانه تراگیسوافزای بود
یکی کار زان لب دریغم مدارکه تا بود خسرو شکرخای بود