شمارهٔ ۱۰۰۴
ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟عزیزان قومند و قومی عزیزند
به لعل چو آتش جهانی بسوزندبه تیغ مژه خلق را خون بریزند
کمان ابروانند با تیر غمزهبه خون ریختن همچو شمشیر تیزند
بجز دور چشمانش خود کس ندیده ستکه مستان به هشیار مردم ستیزند
به چشم آهوانند و مردم به صورتاز آن همچو آهو ز مردم گریزند
نشستن بدیشان کجا می توانند؟کسان کز سر دین و دنیا نخیزند
نیابند یک ذره بی مهر ایشاناگر خاک خسرو پس از مرگ بیزند