گنج

شمارهٔ ۹۹۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نی۷ بیت
تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنیکه چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی
بر تن نازک او همچو عرق لرزانستهر کجا هست تر و تازه گلی در چمنی
شکرش دارد و بادام زیان پنداریچشم نگشاید از آن روی و نگوید سخنی
دیدن نبض اشارت به مسیحا کردندگفت حیف است چنان دست بدست چو منی
از پی رگ زدن از کار بفصاد افتدنیست استاد تر از غمزة او نیش زنی
بفدای تن رنجور نو و جان تو بادهر کرا هست در ایام تو جانی و تنی
صحت جان و تنت چون به دعا خواست کمالبود آمین به زبان آمده در هر دهنی