گنج

شمارهٔ ۹۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ی۷ بیت
تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنیگریه‌های تلخ من بینی و لب شیرین کنی
چون هلاک جان خود خواهم به زاری و دعاناشنیده آرزو در زیر لب آمین کنی
گفته ای جانت به کام دل رسانم یا به لبآن نخواهی کرد هرگز دانم اما این کنی
از گل روی توام رنگی جز این حاصل نشدکز سرشک ارغوانی چهره‌ام رنگین کنی
سر به تاج سلطنت دیگر فرو ناید مراگر همه عمر التفاتی با من مسکین کنی
ای دل اول آستین از عقل و دست از جان فشانگر ز خامی پنجه با آن ساعد سیمین کنی
جنت الفردوس بنمایند در خوابت کمالگر شبی خاک در آن ماه را بالین کنی