شمارهٔ ۹۹۳
به کوی عشق باشی شیرمردیاگر باشد به رویت گرد دردی
بروی مرد باشد گرد این دردنخواندی این مثل گردی و مردی
خیالت گر نبودی مونس جاندل بیکس تن تنها چه کردی؟
غذای عاشق مفلس غم آمداگر غم نیستی مسکین چه خوردی؟
دورنگی نیست ما را با تو الأهمین بخت سیاه و روی زردی
درخت گل ندارد تاب سرمانیارم زد برآن در آه سردی
کمال آنها که فکر بکر دارندقزون از صد غزل خوانند فردی