گنج

شمارهٔ ۹۹۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابدهی۷ بیت
به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهیدلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی
سؤال بوس چه سود از توام که معلوم استمرا ز جنبش آن لب که نی جواب دهی
شب فراق در آن آستان دو چشم مراچه جای خواب اگر نیز جای خواب دهی
به حسرت قدش از گریه ام چمن شد غرقتو سرو را دگر ای باغبان چه آب دهی
کشد دلم چو کبوتر فغان ز سختی دامچو باز طره مشکین ز ناز تاب دهی
به چشم و غمزه مفرما که مست را بزنیدبه یک دو مست چه نسبت که احتساب دهی
کمال شحنه عشق از دل تو دانش خواستچگونه باج نفس از دل خراب دهی