گنج

شمارهٔ ۹۸۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یری۷ بیت
با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیریدارم هوس لطف تو وای ار نپذیری
با من نظری کن ز سر لطف و بزرگیهر چند که در چشم نیایم ز حقیری
کامی ز لب لعل تو شاید که برآیدبا من چو میان خود اگر ننگ نگیری
سلطانی من چیست گدائی ز نو کردنآزادی من چیست به دام تو اسیری
گفتی که به پیری طرف عشق رها کنچون عشق در آمد چه جوانی و چه پیری
احوال درون دل و بیرون خرابممحتاج خبر نیست که بر جمله خبیری
با زنده دلی گفت کمال از سر حالتحالت به از آن نیست که در عشق بمیری