گنج

شمارهٔ ۹۸۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رکردی۷ بیت
بازم از طلعت خود دیده منور کردیمجلس من بسر زلف معطر کردی
بر سر کشته هجران گذری از سر مهرخیر مقدم قدم آوردی و در خور کردی
به مقابل نبود . با تو مگر دیدی رویکه بر آئینه رخ خویش برابر کردی
ملک دلها غم روی تو به تاراج ببردتا برو مملکت حسن مقرر کردی
گرچه کردی به ننم نسبت آن موی میانبنگرش کز غم این ننگه چه لاغر کردی
داد خواهان بسر آن خاک قدم کردم گفتداد خود بافتی این خاک چو بر سر کردی
یاد می دادکه آزار دل ریش کمالگفته بودی نکنم دیگر و دیگر کردی