شمارهٔ ۹۸۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنقافیه: اندی۷ بیت
باز دست از جانفشانان بر فشاندیداد بیدادی ز مظلومان ستاندی
رفتی و آن عارض چون آب و آتشیاد گارم در دل و در دیده ماندی
بر تو گفتی سوره ای خوانم چو میریمردم و الحمدالله هم نخواندی
داشتی در سر که خونم ریزی از چشمکامت این بود از دلم این نیز راندی
جای ده اشک مرا بر خاک آن درکز پی این وعده بسیارش دواندی
می رسد بر آسمان دود دل منقصه سوزم بدین غایت رساندی
پیش خود بنشان کمال او را ازین پسغم مخور از سوختن آتش نشاندی