گنج

شمارهٔ ۹۸۰

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ازمیکنی۸ بیت
باز به ناز کش مرا چیست که ناز می‌کنیناز نمی‌کنم دگر گوئی و باز می‌کنی
من چو شهید عشقم و بر در تو بهشتیمبر رخ من در بهشت از چه فراز می‌کنی
از دهنت چو می‌رود پیش دو لب حکایتیجان مرا در آن سخن محرم راز می‌کنی
از تو چگونه جان برم چون تو به مرغ آن حرمحمله باز می‌کنی چشم چو باز می‌کنی
چشم به عارضش دلا چیست ز زلف او گلهوقت چنین لطیف و تو قصه دراز می‌کنی
با رخ دوست زاهدا رو چو به قبله شد تراعرض نیاز کن چرا عرض نماز می‌کنی
زایر کعبه را بگو حلقه به گوش این درمگوش که می‌کند که تو وصف حجاز می‌کنی
کمال تا ابد خاک یک آستان و بسبندگی شهی گزین گر چو ایاز می‌کنی