گنج

شمارهٔ ۹۶۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ی۷ بیت
اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبیبنوش باده گلگون ز شیشه حلبی
چنان به آب عنب تشنه‌ام که صورت آنبرون نمی‌رودم از حدیقة عنبی
شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو بادفداک اصل مرامی و تها طلبی
اگر نه سایهٔ میخانه بر سرت باشدز روزگار ببینی هزار بوالعجبی
ترا چو صحبت امن و کفایتی باشدبه عیش کوش و به عشرت دگر چه می‌طلبی
شراب نوش به فصل بهار و فارغ باشلا یلیق زمان الشباب فی کربی
کمال را چو مداوا به باده فرمایندرواست گر بخورد می به حکم شرع نبی