گنج

شمارهٔ ۹۶۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ری۹ بیت
ای آفتاب روی تو در اوج دلبریپروانه چراغ رخت شمع خاوری
سودای زلف تست که روزم سیاه کردتا خود به حسن رونق خورشید می بری
زاف است آنکه حلقه زند گرد آفتاببا مشک می دمد ز بناگوش مشتری
بالای دل فریب تو گویم به راستیسرویست گلعذار به بستان دلبری
دیباچه صحیفة حسن و لطافت استبر صفحه جمال نر آن خط عنبری
روشن شود مراد دل من هر آینهآن دم که روی خویش در آئینه بنگری
جائت چگونه خوانم جانم فدای نستعمرت چگونه گویم کز عمر خوشتری
اشکم به آب دیده گواهی می دهدخونی که ریخت جادوی چشمت به ساحری
سوی کمال مرحمتی کن به وصل خویشکز حد گذشت جور و جفا و ستمگری