گنج

شمارهٔ ۹۶۱

وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)قافیه: انی۹ بیت
آشوب جانی شوخ جهانیبی اعتقادی نامهربانی
از پیش خویشم تا چند رانیزهر فراقم تا کی چشانی
من مهر ورزم آری من اینمنو کینه ورزی آری تو آنی
گاهم نوازی گاهم گدازیگاهی چنینی گاهی چنانی
بی جرم کشتن مردم یکی راتوان ولیکن تو میتوانی
زینسان که داری از خویش دورمگر میرم از غم حالمه ندانی
گفتم نثارت سازم ه در اشکگفتا چه گویم در مچکانی
با تو چه ماند خضر و مسیحاعمری تو هرگز با کس نمانی
گر از کمال ای مونسه ملولیرفتم ز پیشت بردم گرانی