گنج

شمارهٔ ۹۵۶

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ایباغ رخسار بگلهای نر آراسته ای
خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره توکه دو رخ خوبتر از یکدگر آراسته ای
ابروی شوخ که با ماه نوش سر بسر استبسر زلف سیه سر بسر آراسته ای
شوخی و فتنه گر و سنگدل و عهد شکنچشم بد دور بچندین هنر آراسته ای
با وجود لب تو نیست بسائی محتاجمجلس ما که بنقل و شکر آراسته ای
هست مهمان نور آن به مگر ای دل که ز اشکخانه دیده بلعل و گهر آراستهای
روی آراسته بنمای خصوصة به کمالکه تو خاص از پی اهل نظر آراسته ای