شمارهٔ ۹۴۶
شبت خوش باد ای باد سحرگاهکه آوردی هوای زلف آن ماه
چه سود از ناله شبها که جانانز حال دردمندان نیست آگاه
در آن حضرت اگر چه راه آن نیستکه باشم من ز نزدیکان درگاه
ولی عبیی چنان نبود ز درویشکه دارد آرزوی صحبت شاه
من از اهل طریقت بودم اولچو رفتارت به دیدم رفتم از راه
مرا زاهد ز شبخیزان شماردمن و او راد صبح استغفر الله
تو جان خواه از کمال ای راحت جانکه او را در غمت این است دلخواه