شمارهٔ ۹۴۷
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: اه۷ بیت
کحل بصر نیست جز آن خاک راهچشم به سرمه مکن ای دل سیاه
دود شنیدم سوی خوبان رودبا تو رسد عاقبت این دود آه
درد تو گر جرم و گنه مینهندهست ز سر تا قدم من گناه
ماه بدید آن رخ و خود را گرفتبی سببی خود نگرفته است ماه
گر خم ابروی تو دیده از دورکج ننهادی مه نو هم کلاه
وصل نو نو خاسته گفتم توانبافت چو فرزین شرف قرب شاه
گفت که من شاه بتانم کمالگر هوس مات بود شه بخواه