گنج

شمارهٔ ۹۴۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اه۷ بیت
زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاهتا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه
شوق آن روی چو آتش گر گنه گیرند و جرممن سزای آتشم چون بیشتر دارم گناه
بر دو عارضی چون کشید آن طرفه خطها در دو روزکآن چنان نازک خطی نتوان کشیده در دو ماه
نا گرفت زلف او بوسیدنش خواهم ذقنتشنه ام من تشنه خواهم یی رسن رفتن به چاه
اشک می آید روان زان نیزتر آه و فغانمی رسد گونی فلان ای دیده و دل راه راه
چون رویم از حسرت آن چشم بر تابوت مادوستداران گو بیفشانید بادام سیاه
دوستان گویند میکن بردرش افغان کمالچون توان کز بیم حاسد أو نتوان کرد آه