گنج

شمارهٔ ۹۳۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اره۷ بیت
خواهم که کنم بار دگر در تو نظارهعمریست که دارم هوس عمر دوباره
نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازمصد پاره شده است این دل بیچاره
ما غرقة بحر غم و آن خال بناگوشچه چاره بنشسته چو نظارگیان خوش بکناره
از شوق رخ و غمزه شوخت گل و نرگساین دیدهٔ تر دارد و آن جامه پاره
هر جا روی ای باد به خاک سر آن کویهمراه تو باد این دل آواره هماره
جز اشک نشان جان نرود در سر آن زلفشب راه بریدن نتوان جز بستاره
بر دوخت نظر بی تو کمال از همه خوبانتا دیده نباشد نتوان کرد نظاره