گنج

شمارهٔ ۹۳۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مازدیده۷ بیت
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیدهگشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده
ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوزهزار نیش به دل بیش دارم از دیده
قرار کردم و گفتم دگر نورزم عشقکه برد عشق تو خواب و قرارم از دیده
در آتش غم عشق تو ریخت خون از چشمبه باد رفت همه کار و بارم از دیده
در آرزوی خیالت سرشک من همه شبچو دجله گشت روان بر کنارم از دیده
بر تو نامه نوشتن گر اتفاق افتدبه نوک خامه سیاهی بر آرم از دیده
ز دیده خون دل از دیده ریخت بی تو کمالبیا ببین که چسان دلفگارم از دیده