گنج

شمارهٔ ۹۰۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشدازو۵ بیت
دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازوپدید نیست نشانش مگر نهان شد از و
اگرچه در غم اوه شد هلاک من نزدیکبدین قدر ستمی دور چون توان شد از و
براه عاشق اگر بحر آتش آمد عشقزنیرگیست که چون دود بر کران شد از و
بدان گناه که بی او به خواب میشد چشمچنان زدم شب هجرش که خون روان شد ازو
کمال عمر گرانمایه ات به سودا رفتچه مایه بین که درین راه ترا زیان شد ازو