شمارهٔ ۸۸۹
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: و۷ بیت
آه که خاک راه شد دیده من به راه توکرده چو کاه چهرهام فرقت عمرکاه تو
بر دل من جفای تو بس که نهاده بار غمغیر نبرده پی بدان چون شده بارگاه تو
بندهام و به جز درت نیست پناه من دگرچون تو پناه بندهای باد خدا پناه تو
شاهِ بتانی و ترا کشتهیِ عشقْ لشکرینیست شهان ملک را بیشتر از سپاه تو
گرچه بلندپایهای چون قد خود به سلطنتهست از آن بلندتر ناله دادخواه تو
بار چو نیست مستمع چند کنی دلا فغانباد هواست پیش او ناله ما و آه تو
پرتو روی او دلت سوخت کمال و همچنانتوبه نکرد از نظر دیده رو سیاه تو