گنج

شمارهٔ ۸۷۵

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: رتوانگرفتن۷ بیت
گر قد همچو سروش در بر توان گرفتنعمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن
گویند دل ز جانان بر گیر حاش للههرگز چگونه از جان دل بر توان گرفتن
در عمر خود گرفتم یک بوسه از دهانشگر بخت بار باشد دیگر توان گرفتن
هرگز بود که یک شب مست از درم در آیدکان فتنه را به مستی در بر توان گرفتن
تا کی به بوی زلفش مجمر توان نهادنتا کی به یاد لعلش ساغر توان گرفتن
جان و سرو دل و زر کردم نثار پایشبهر متاع سهلی دل بر توان گرفتن
دایم کمال شعرش در روی خود بمالدسحر حلال باشد در زر توان گرفتن