گنج

شمارهٔ ۸۷۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابایدبرون۷ بیت
گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برونز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون
تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفتچون نمک افتد درون دیده خواب آید برون
از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدشفرت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون
هر کجا باشد نشان پای او آنجا به چشمخاک برداریم چندانی که آب آید برون
کی برون آبد البته از عهده بوسی که گفتچون محال است آب حیران کز سراب آید برون
خرقه های صوفیان در دور چشم مست توسالها باید که از رهن شراب آید برون
با همه تقوی و زهد ار بشنود نامت کمالاز درون صومعه مست و خراب آید برون