شمارهٔ ۸۷۳
گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدنمن بار سر نخواهم بار دگر کشیدن
زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیرییک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن
هر کس به دفع دردی آرام یابد و منتا درد او نبینم نتوانم آرمیدن
گر پارسا بخواند در زیر لب دعائیبهر شفای دردم نگذارمش دمیدن
هر شربتی گزینم رنجورتر نسازدگر تشنه لب بمیرم نتوانم آن چشیدن
حکمت فروش تا کی مرهم می کند عرضما خستگان نخواهیم ابنها ازو خریدن
گوش کمال پر شد از آن دردمنداندیگر نمی تواند نام دوا شنیدن