شمارهٔ ۸۳۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ون۷ بیت
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خونترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون
چون نهاد از رسمه زه برطاق ابرو گفتمشنیست چون چشم تو شوخی زیر طاق نیلگون
عاشق فرد از ستون خیمه هم در وحشت استساخت فرهاد از پی این خانه خود بیستون
طالب سیمرغ باش و کیمیا لیکن مجویدر بتان مهر و وفا با عاشقان صبر و سکون
گفته بودی ترک سر کن تا ببوسی پایآنچنان کردم که فرمودی چه میگون
من سوز ما از گریه شد چون آتش از روغن زیادکنون شمع را آری ز اشک آمد فزون سوز درون
دور از آن لبهای خندان چشم گریان کمالطفل آب افتاده را ماند که داری سرنگون