شمارهٔ ۸۳۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارامدن۷ بیت
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدنبعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن
ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون آه خویشباید از خود شد بدر آنگه بر بار آمدن
گر به صد بندم نگه دارند چون آب روانخواهم از شوق گلی گریان به گلزار آمدن
چون بدور رویش ای گل حسن نتوانی فروختاز چمن دامن کشان تا کی به بازار آمدن
زاهدا شرمت نمی آید از آن چشمان مستپیش اصحاب نظر تا چند هشیار آمدن
گر ملولی کامدم پیش تو دشنامم مدةور دهی از ذوق آن خواهم دگر بار آمدن
چون طبیب عاشقانی رنجه شو سوی کمالهست قانون اطبا پیش بیمار آمدن