شمارهٔ ۸۲۹
به رخ قدر گل و گلزار بشکنسخنگو قند را بازار بشکن
اگر خواهی شکسته مشک در چینز زلف عنبرین یک تار بشکن
به مژگان چون بگیری نیزه بازیسنان در سینه افگار بشکن
شکست من دلت گر میکند خوشبه روزی خاطرم صد بار بشکن
شگفت ای باغبان اطراف گلزارقفس بر عندلیب زار بشکن
نظر هم غیرتم آید بدان سروبه چشم نرگس ای گل خار بشکن
به رویش سجده کن ناموس بگذارمسلمان شو بت پندار بشکن
بزن سر بر در میخانه صوفیدماغ عقل دعویدار بشکن
کمال این توبهٔ صد جا شکستهبه بادش ده چو زلف یار بشکن