گنج

شمارهٔ ۸۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رکردن۷ بیت
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردننشان پای نو آزرده نظر کردن
نهادهایم همه سوی آستان تو رویبعزم کعبه مبارک بود سفر کردن
لب تو همدم ما چون بریم از آن سر زلفز ذوق جان که تواند بترک سر کردن
دعای جان تو گویم همیشه پیش رقیبکه بیدعا نتوان از بلا حذر کردن
رقیب تیز کند گفتی از برای تو تیغکراست صبر بفرمای تیز تر کردن
از بیم آنکه بدرمان حوالتم نکنیز درد خویش نیارم ترا خبر کردن
علاج درد خود ار پرسی از طبیب کمالدر آن مقام زبان بایدت بدر کردن