گنج

شمارهٔ ۷۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ممیزنم۶ بیت
من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنمآتش جان در تو و خشک دو عالم می‌زنم
ای بت سنگین‌دل آخر سست‌پیمانی مکنبا من مسکین که لاف عشق محکم می‌زنم
گر نمی‌بینم خیالت ساعتی در پیش خودخان و مانِ دیده را از گریه بر هم می‌زنم
آه جانم می‌کند راز دلم هر لحظه فاشمن بدین گونه گناهش نیز هردم می‌زنم
تا در آن حضرت غبار ره نیاید هر زمانبر درت پیوسته آب از چشم زمزم می‌زنم
من بر آن خاک دراز شوق دهان او کمالآن سلیمانم که لاف از تخت و خاتم می‌زنم