گنج

شمارهٔ ۷۷۶

ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیمتشنه به لب چشمه رسیدیم و گذشتیم
گفتیم دعای تو و از بخت مخالفاز لفظ تو دشنام شنیدیم و گذشتیم
با داغ فراق تو که جانسوز عذابستاز زندگی امید بریدیم و گذشتیم
یک شب نکشیدیم ترا دربر و هر روزصد جور و جفا از تو کشیدیم و گذشتیم
در بیشه دنیا که چراگاه دل ماستروزی دو چریدیم و چمیدیم و گذشتیم
شهد لب تو شربت وصل دگران بودما زهر فراق تو چشیدیم و گذشتیم
مانند کمال از هوس آن گل رخسارصد جامه به باد نو دریدیم و گذشتیم