شمارهٔ ۷۶۷
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ازم۷ بیت
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازموره دیده خون افشان آن نیز روان سازم
در پای تو غلطیدن کاریست پسندیدهکاری که چنین باشد هر دم ز سر آغازم
گفتم که چه رسم است این بر روی تو برقع گفترسمیست بدو خواهیم کاین رسم براندازم
گر شمع رسد در تو بگدازمش از غیرتباری چو همی سوزم مگذار که بگدازم
از ضعف چنان گشتم کاین قصه اگر گویمهمچون پشه در گوشت هم نشنوی آوازم
زلف تو به جان و سر بستست گرو با منتا تو بری این بازی من کمتر از بازم
گر چشم کمال از تو بر جان و جهان افتدبا مردم دون همت من بعد نپردازم