شمارهٔ ۷۳۶
روز نشاطست و عیش باده بیارید و جامزآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام
هست مرا آرزو یک دو مراد از جهانصحبت یاران خوش صحت و شرب مدام
ور نبود هیچ ازین دولت حسن تو بادعشق تو ما را بس است درد تو ما را تمام
ذوق درونی و درد لازمه عاشقیستهر که در و این دو نیست عشق برو شد حرام
گرنه بشویم به می سینه پر جوش رااز سر من کی رود این همه سودای خام
دیده بد فرصئی کور بود دایماعیش کنم لایزال نوش کنم می مدام
پشت و پناه من است سرو قد عالیتسایه عالیت باد بر سر ما مستدام
تا به تو وابسته ام کلی و جزوی کارفارغم از نیک و بد ایمنم از خاص و عام
سعی بسی کرده ام تا به تو ره برده امغابت سعی کمال هست همین والسلام