گنج

شمارهٔ ۷۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رم۹ بیت
روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درمگرنه از صبر از هجر تو به هر لحظه درم
اشک همچون در و رخساره چون زر دارمغیر ازین هست و مرا نیست دگر وجه درم
گرچه در خانه دلگیر فراقم ناگاهدر حریم حرم وصل کشانید درم
مرض عشق تو را صبر دوا می‌سازمنو جفا میکنی و من به وفای تو درم
تا ببینم رخ زیبای تو ناگاه ز دورمن دلخسته کوی تو از آن در گذرم
ای ملک صورت خوب تو چو شد ملک دلمجان ز دست غم عشقت به سلامت نبرم
دست از عشق تو و پای ز کویت نکشماگر اندر ره عشق تو ببرّند سرم
از سر هر دو جهان بگذرم از شادی آنگر کند چشم نواز لطف دگر یک نظرم
زانکه در خاطر من عشق گرفته ست کمالهست در خاطر از آن درد و الم بیشترم