شمارهٔ ۷۲۸
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۷ بیت
دوش آرزونی شکسته بودمبا زلف کجش نشسته بودم
پیوند به آن طناب کردهاز رشته جان گسسته بودم
دست من و زلف یار حاشابر خویش دروغ بسته بودم
خوش بود دلم به ناز آن چشماز غمزه اگرچه خسته بودک
تا بر کف پاش مالم این رویصد باره به اشک شسته بودم
از آتش هجر چشم به دورآن شب چو سپند جسته بودم
فی الجمله به دولت رخ دوستاز ننگ کمال رسته بودم